علی گل زرد 17
ادامه مطلب
مسخ به روایت فرا گیر گونه ای نا محدود
همین امروز صبح بود که پیرمردی کوژپشت روی عصای چوبی اش خمیده شده بود و میخواست از آن ور به این ور خیابان بیاد که با چشمهای نیمه باز بسته ی کم توانش طول خیابان را نگاه کرد وپس از آنکه خلوتی موقتی خیابان را جویا شد راه افتاد از ترس ماشینها که معمولا با سرعت از اینجا رد میشدند خواست تندتر از خیابان بگذرد که یهو عصایش شکست ومحکم بر زمین افتاد .


از پشت پنجره هميشه بسته كه شايد كه شايد با فشاري باز مي شد تصاويري مي آمدند و مي رفتند .
رنگهايي كه گاه زنده و جاندار بود و بعضي اوقات فاقد روح زندگي .
سبزي درختان با آرامش هميشگي و سفيدي سراسر معصوميت برف كوهستانها و غروب سرخ فام هميشه دلتنگ و افسرده خورشيد .
گويي دستهايي به عمد آنان را در كنار هم چيده اند .
- از اين سفر طولاني با اين بار سنگين خسته شده ام

چيرؤك نووس، دواي ئه وی نووسی ته واو ، هه ستی كرد باشترين چيرؤكي شاری نووسيوه، دلَ پرِ له خؤشی هاته به ر ده لاقه ی ژوره كه ی به ده ستيَك جگه ره كه ی گرتبوو ، به ده ستی ديكه يش لاپه ره كانی چيرؤكه كی. به ده ماريَكی گرژ روانی نيَو كؤلَان و مژيَكی له جگه ره دا، له كؤلَاندا كورِكی مندالی بينی كه به دزی تةقالای ده كرد بگاته سه ر ديواری حه وشيِك بؤ ئه وه ی له دار سيَوه كه سيَويَكي سوور بيَنيَت بو كچيَكی بیَ قولَی دراوسيَيان ، نی ده توانی و ديسان سه ر له نيَو ته قالای ده كرد.
سووتكی جگه ره که كه وته سه ر لاپه ره ی چيرؤكه كه، هيَدی، هيَدی لاپه ره كانی سووتاند، چیرؤك نووس بیَ ئه وه ی په لاماری كوژانه وه ی بدات لاپه ره كانی دا به ده سی باوه تا له نيَو شاردا چيرؤكی سووتاوی چيرؤك نوسيَك بلَاو كاته وه....

دهشتیك پر له پهپووله
- ئهوهيان له گوورگ دهچی ئهوه كلكي ئهوهش لاقهكاني دؤزیتهوه . قامكي بهره و ئاسمان بهرزؤ كرد ، نهمزاني كامه دهلی به لام وتم : ئهها دؤزيمهوه له شوینیكي زؤر خؤش پالكهوتبووين .
- ماندوو نهبووي نهرؤينهخواری
- نا زووكه دهي نؤبهي تؤيه
با له نیو دهشتهكهدا دهخولايهوه پرچهكاني له «با » ئالا بوون ، ئهوانيش وهك من حهزيان له رؤشتن بوو

بی پاسخ
از مینی بوس روستا پیاده می شی ... تاکسی میاد...دستت را بالا میبری... انها می ایستند...تو به آنها گفته بودی : خوابگاه ...آن ها خندیدند ...
می خندند ... بوی گندی میاد...حالت بهم میخوره ...

خه ونه ئالؤزه کانی باوکم کاتی دنيای هه ژان
زام وئیشی برينه کانی بن لاقت ،زيره کیشانی نينؤخه وکانت وتؤزانه وه ی جی شیلاقه کانی پشتت به ر به خه ون ئه گری بیت وچاوه کانت ته رخان بکات .
به پشتا را ئه کشیيت،ده نگی ته قانی ته واوی ئیسقانه کانت بیده نگی ئه شکینی .ماقی بن ميچه که ئه بيته وه .سؤيه کی ته نگ خؤ ئه هاویته ژووره که ت وو ورده ورده لیت دوور ئه بیته وه .
پیانو
دست بر شاسی های پیانو می کشم. به من جان می بخشند. نوای پیانو در ویلا طنین انداز می شود و گل های باغچه ی بزرگ، به رقص در می آیند. زشتی ها را به دور انداخته ام و دست در دست گل ها، به سوی زیبا یی ها بال می زنم. دو ، ر ، می ، فا ؛ فا ، می ، ر ، دو. پیانو بر شوق درون ام می افزاید. نت های چند صد ساله را به تن و جان ام می کشم ، و همه را به گرد خود فرا می خوانم. آن ها رو به رویم ایستاده اند و من هیچ کدام شان را نمی بینم. همه ی آن ها سایه هایی بیش نیستند. سایه ها می خندند ، می گریند و من خنده ها و گریه ها یشان را بو می کشم ، لمس می کنم و با گوش هایم قد و قامت شان را تخمین می زنم.

« تابلؤ نهحهساوهكان »
تابلؤي يهك :
بهندیكي سارد و پياویك به ئاواتهكانيهوه و رهسمیكي سیوه له بن جانتاكهيدا ...
تابلؤي دوو :
بهندیكي سارد و پياویك به ئاواتهكانيهوه و خهوني شاييانهي گواستنهوهي سیوه...
چيرۆكی سپي
(( انتخاب منتقد برتر ))
خانه داستان شه وار پس از دریافت آثار داستان نویسان در چیروکانه 2 اکنون در پی آنست که با دعوت از منتقدان و علاقمندان ادبیات داستانی حال و هوای دیگری به چیروکانه بدهد . داستانهای که جهت شرکت در چیروکانه 2 توسط بازخوانان انتخاب شده اند زین پس به فاصله زمانی هر دو روز یک داستان در وبلاگ گروه نمایش داده می شوند تا منتقدان و خوانندگان برایشان فرصتی پدیدآید خوانش یا نقد یا نظرات خویش را در مورد آثار توسط ایمیل یا نظر برای گروه ارسال نمایند و بدین شکل در خاتمه منتقد برتر چیروک سپی از میان خوانندگان بر گزیده خواهد شد .
ضمنا به اطلاع شرکت کنندگان در چیروکانه میرسد که با کلیه کسانی که داستان ارسال نموده اند تماس گرفته شده و اگر کسی آثاری ارسال نموده و با وی تماس گرفته نشده دال بر آنست که اثرش بدست ما نرسیده .
خانه داستان شه وار
E-mail: reza.rostami17@gmail.com
chirokishawar@yahoo.com

فاطي
درويش علي 61 ساله ي مارگير را با آن ريش سپيد و موهاي بلند و ژوليده اش نه تنها اهل محل بلكه اهالي شهر هم مي شناختند . او با معركه گيري در ميدان شهر يا كوچه پس كوچه ها با مارهاي خود زندگي خود را مي گذراند .
او هميشه 10- 15 مار را در پستوي خانه اش داشت . شگرد او در كشيدن دندانهاي نیش زهر آلود هم ساده و هم مؤثر بود:

ناسناو
زۆر سیێره، هه ر بیر نا که م که ی له دایک بووم!
رۆژ مێری ئه و روداوه له بیرۆکه ی مندا نه ماوه و کاته کانی شه و و
رۆژیشی له زینم دا تێ په رێوه.هه ست نا که م بزانم ئه و ژنیشه که ی له دایک بووه؟
بێ تاقه ت و بێ وچان به ره و رابردوو ده روانم که بزانم تا ئێستاچیمان کردووه!